اتاق من راست می گفت:
آبی که به چشمه یا دریا وصل نیست روزی خشک می شود.
حس نوشتن هم در من خشک شد…
به همین راحتی
خداحافظ!
جولای 18, 2008 in نشئه پرونی | Tags: خداحافظی،نوشتن،دریا،چشمه،خش
اتاق من راست می گفت:
آبی که به چشمه یا دریا وصل نیست روزی خشک می شود.
حس نوشتن هم در من خشک شد…
به همین راحتی
خداحافظ!
| الهه خانوم در کوچ | |
| armageddon در خداحافظی با یک دنباله دار | |
| paranoia در کوچ | |
| paranoia در خداحافظی با یک دنباله دار | |
| 114 در استفهام انکاری |

42 comments
Comments feed for this article
جولای 18, 2008 در ساعت 11:55 ب.ظ
نقطه دات نقطه
فظ / کپی رایت زبل خان
جولای 18, 2008 در ساعت 11:55 ب.ظ
کمانگیر
رفیق؟ برو یه هوایی بخور، بر می گردی.
جولای 19, 2008 در ساعت 12:18 ق.ظ
نوید
خیلی از آب ها تو مقاطع مختلف کم و زیاد می شن … امیدوارم چشمه نوشتنت دوباره پرآب بشه …
جولای 19, 2008 در ساعت 10:32 ق.ظ
mazoox
خداحافظ!
جولای 19, 2008 در ساعت 11:39 ق.ظ
سینا
اسمایلی ناز کردن مامان بزرگا رو جاه انداختی آخرش
جولای 19, 2008 در ساعت 12:57 ب.ظ
همفری بوگارت
زود بر میگردی باور کن
انیجا جزوی از زندگی تو شده
جولای 19, 2008 در ساعت 1:33 ب.ظ
اتاق تمام فلزی
بچه جون! یه ذره واسسا ببین واقعا خشکیده یا موقته!
جولای 19, 2008 در ساعت 3:33 ب.ظ
masoud
تمام شدن اینجا یعنی شروعی برای جایی بزرگتر.
تبریک و خداحافظ.
جولای 19, 2008 در ساعت 4:30 ب.ظ
mychamber
ان
جولای 19, 2008 در ساعت 4:40 ب.ظ
tookaa
وقتی جواب خداحافظی تو نمیدن ، یعنی نمی شه بری .. مگه دست توئه؟؟
جولای 19, 2008 در ساعت 5:05 ب.ظ
خاتون
وبلاگ ننوشتن مث این فهر کردن های و چ*س بازی های دوس دخترها و دوس پسراس….
موقتیه…یه چ*س کردن …..فقطم مختص شما نیست..همه گیر است
جولای 19, 2008 در ساعت 5:37 ب.ظ
diisignotis
خدافس
جولای 19, 2008 در ساعت 7:01 ب.ظ
DESERTER
لوس نشو
جولای 19, 2008 در ساعت 10:38 ب.ظ
Melpomene.
خش میشه… ما سرش باز میشه دوباره! حالا نگا من!
جولای 20, 2008 در ساعت 1:12 ق.ظ
نرگس
ببین! برو تو بلاگفا تو جاده های خاکی بازی کن…
جولای 20, 2008 در ساعت 1:39 ق.ظ
شيخ
هر وقت وصل شدى به دريا كه ديگه غرقى و بر نمى گردى. شايد كه به چشمه اى برخوردى. خدا نگهدار.
جولای 20, 2008 در ساعت 9:59 ق.ظ
محمد
کار خوبی کردی، خدافظ
جولای 20, 2008 در ساعت 3:40 ب.ظ
MAS
با کمال احترام حالا که خشگیدی
من و همه ی بچه های بلاگستان بالای رود خشک شده ی تو گریه میکنیم ( میشاشیم ) تا دوباره پر آب شود .
پ ن : هرکدام که خواستی برگزین هرکدام زودتر پر ابت میکند .
جولای 21, 2008 در ساعت 6:05 ب.ظ
زبلخان
اگه این کامنتو میبینی، بی شیر و شکر به اینجا منتقل شد: http://ankleofthegiraffe.blogspot.com/
جولای 21, 2008 در ساعت 10:20 ب.ظ
ويارهاي پسري آبستن
دريا و چشمه و اين كرسي شعرها قراره كي باشه مثلا؟
خودتي ديگه
دليلش هرچي هست اين نيست
حالا نگا من!
جولای 22, 2008 در ساعت 1:28 ق.ظ
خرمگس
فکر کنم خیلی آدم احساسی باشی!
خداحافظی هم نمیکنم اصرار نکن!
جولای 22, 2008 در ساعت 1:18 ب.ظ
SLEEPER
Hoom!
U will come back someday huh?
جولای 22, 2008 در ساعت 7:44 ب.ظ
حکیم
سلام…
پستی از خویش در کرده ام و سخت چشم براهم
جولای 23, 2008 در ساعت 11:49 ق.ظ
Hectorist
آررررررررره؟؟؟
ببین وایستا من یه مینی بوس خبر کنم همه با هم برین !!! همه میرین این روزا چرا؟
جولای 23, 2008 در ساعت 8:45 ب.ظ
behrang
khode darya ham roozi khoshk mishe allbate na be haminrahati .maskhare tarin chiz bara man midooni chiye ?kalamey “HAMISHE”shayad vakhte ye harekate dige reside!Hoora
جولای 23, 2008 در ساعت 11:22 ب.ظ
tohid
ey baba , cheghad zod aabe shoma ha khoshk mishe , man taze khosham omade bod , nemishe ye tajdide nazar bokonid ?
http://golgoo.blogfa.com
جولای 24, 2008 در ساعت 1:20 ق.ظ
osian
خسته ای
همین
جولای 24, 2008 در ساعت 11:15 ب.ظ
اسپایدرمرد
یعنی میخوای ترک کنی؟
جولای 24, 2008 در ساعت 11:22 ب.ظ
Mohammadreza
یه نویسنده وقتی خواننده پیدا کرد دیگه خیلی به خودش تعلق نداره متاسفانه. جواب این کامنتهات رو باید بدی به هر حال. استراحتی کن و بهتر از قبل برگرد. منتظریم
جولای 28, 2008 در ساعت 7:58 ب.ظ
کنفوسیوس
منتظر اطلاعات تکمیلی میمیانیم
جولای 28, 2008 در ساعت 11:13 ب.ظ
0098
ajab bad shansam man
جولای 29, 2008 در ساعت 12:08 ق.ظ
امیروو
حالا نمیشه بی خیال نشی! چطوری طاقتت میگیره! عقده هامونو چی کار کنیم!
جولای 29, 2008 در ساعت 1:35 ب.ظ
paranoia
shayad dir residam. shayad ham salami az nu sakhte shavad
جولای 29, 2008 در ساعت 4:31 ب.ظ
:: My View ::
چه يهويي پس !
جولای 29, 2008 در ساعت 9:08 ب.ظ
تفکراتِ تیغی اُفُقی؛ عمود بر رو به رو
من که کسی نیستم بخوام حرفی بزنم، ولی در ادامه ی حرفهایِ زیبایِ محمد رضا جان:
یه نویسنده وختی خواننده پیدا کرد؛ گـــُه میخوری که خدافظ !!!
آگوست 1, 2008 در ساعت 2:34 ق.ظ
ويارهاي پسري آبستن
دهه
برگرد ديگه
آگوست 4, 2008 در ساعت 5:59 ب.ظ
میم
سلام… بعضی وقتا آدم حس می کنه حرفی واسه گفتن نداره… برو ولی زودی برگرد دوست خوبم… ما منتظر می مونیم…
آگوست 6, 2008 در ساعت 6:07 ب.ظ
Mohammadreza
ضمن عرض لایک برای کامنت “ژیلت”! اعلام میداریم که ما همچنان منتظر هستیم، هیچ جا نمیریم همینجا هستیم!
آگوست 7, 2008 در ساعت 6:55 ب.ظ
وحشــــىــــىـــــی
منم با ژيلت موافقم البت جسارتا
آگوست 9, 2008 در ساعت 6:15 ب.ظ
papalino
کلا” منم خدافظی نمی کنم چون منتظرم که بیای و باشی.تو خشک نشدی،به خودت و ما تلقین نکن. ژيلت اینا هم کلی راست میگنا.
نوامبر 19, 2008 در ساعت 12:24 ق.ظ
paranoia
congradulation. best thing u can do
ژانویه 13, 2009 در ساعت 4:26 ب.ظ
armageddon
hi there